خرید بک لینک
امروز دلم برای اجیم تنگ شد رفتم تو اتاقش دیدم هیچکس نیست اتاقو مرتب کردم رفتم روی تخت خوابیدم و گریه کردم بعد خوابم برد وقتی بلند شدم دیدم متکا خیس بلند شدم رفتم دستشویی وباز گریه کردنم انقدر گریه کردم که چشمام باد کرده بود وقتی می خواستم برم درسامو بنویسم چشمام می سوخت اما ارزششو داشت یکم دلم اروم شد

برچسب: نویسنده: زهرا جعفری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:47

صفحه بندی